محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6056
تاريخ الطبرى ( فارسي )
و چون على بابا سر بجه را بديد آهنگ نبردشان كرد و بر ضد آنها آمادگى گرفت ، وقتى تلاقى شد پيكارى سخت كردند ، شترانى كه مردم بجه بر آن به پيكار بودند ، سركش بود و از هر چيز هراسان مىشد . وقتى قمى اين را بديد همه زنگهاى شتران و اسبان را كه در سپاه وى بود فراهم آورد و به كردن اسبان بست . آنگاه به قوم بجه هجوم برد كه شترانشان از صداى زنگها گريزان شد و سخت بترسيد و آنها را به كوهها و دره ها برد ، و به هر سوى پراكنده كرد . قمى با ياران خويش از دنبالشان رفت و از آنها كشت و اسير گرفت ، تا شب او را بگرفت [ 1 ] ، و اين در اول سال دويست و چهل و يكم بود . آنگاه به اردوگاه خويش بازگشت و كشتگان را شمار نتوانست كرد از بس كه فزون بودند . صبحگاهان قمى ديد كه گروهى از پيادگان را فراهم آوردهاند و به جايى رفتهاند كه از تعقيب قمى ايمن باشند ، شبانگاه قمى با سواران خويش به آنها رسيد ( 206 شاهشان گريخت كه تاج و اثاث او را بگرفت . آنگاه على بابا امان خواست به شرط آنكه وى را به مملكتش [ 2 ] و ديارش باز گردانند . قمى وى را امان داد و او خراج مدتى را كه نداده بود و چهار سال بود ، بداد ، براى هر سال چهار صد مثقال ، على بابا پسرش لعيس را بر مملكت خويش جانشين كرد و قمى با على بابا به در متوكل بازگشت كه آخر سال دويست و چهل و يكم آنجا رسيد ، و اين على بابا پيراهن ديبا پوشيد با عمامهء سياه و جهاز ديبا و جل [ 3 ] هاى ديبا بر شتر خويش نهاد و به نزد باب العامه بايستاد ، با گروهى از مردم بجه ، نزديك به هفتاد نوجوان ، بر شتران جهاز دار كه نيزه هاى كوتاه داشتند و سرهاى گروهى كه از سپاهشان كشته شده بود و قمى آنها را كشته بود ، بر آن بود .
--> [ 1 ] عبارت متن : ادركه الليل [ 2 ] كلمه متن [ 3 ] كلمه متن : جلال . جمع جل